بی تردید آمریکا به بسیاری از برنامه های خود در جهان دست یافته است و قدرتی نیست که توانسته باشد مقابل این قدرت بلامنازع بایستد. اگر هم ایستاده تاوان سختی داده است.این را نوشتم که اذعان داشته باشم به اینکه واقع بینانه به موضوع اقدامات آمریکا می نگرم.انقلاب در ایران به واسطه شعارها و آرمان های بانیان آن رابطه ایران و آمریکا را تیره کرد و تسخیر سفارت آمریکا در ایران به عنوان لانه جاسوسی این رابطه را بیش ار پیش تیره کرد. حزب حاکم ( ملی وذهبی ها)با تقبیه این حرکت مردمی و انقلابی از واهمه ای که داشت خواستار استرداد به آمریکا دیپلماتها شد ولی امام(ره) با صلابت همیشگی این را نپذیرفت.آن ها استعفا دادند و برای همیشه رفتند....بعد جنگ تحمیلی و تحریم و اینک.البته چه پس می دادیم چه نمی دادیم انگونه می شد. برای ملتی که خودباختگی داشته باشد در اوج امکانات و تجهریزات و توانانیی شکست را خواهد پذیرفت. امام لباس خودباختگی را از ملت گرفت و عزت
آن زمان که سفارت آمریکا در ایران تسخیر شد واز سوی ملت لانه جاسوسی را جایگزین آن کرد همانی که ما را در جهان ممتاز کرده است.
هر اقدام آمریکا علیه ایران با توجه به برنامه ها و استنتاجهای پیش از اقدام به بن بست رسیده است.
نقشه فوق یکی از برنامه های آمریکا برای محاصره و در تنگنا قراردادن ایران است.
ایرانی که همه مرزهای آن توسط آمریکا و طرفداران آمریکایی در محاصره است.البته این نقشه طرح چندین ساله آمریکا تا کنون بوده است که می خواهیم بدانیم که چه می خواست انجام دهد و چه شده است.
ایران در برنامه آمریکا باید در تحریم ....
كنت فولك برنادوت، ميانجي سازمان ملل متحد در امور فلسطين در 16 سپتامبر 1948 در اشاره به تاثير جنگ اعراب و اسرائيل گفت: بايد لزوم حفظ حقوق اشخاص بي گناهي كه به واسطه ترس و ترور و تخريب در نتيجه جنگ جاري از خانه و كاشانه خود در مناطق واقع در تسلط يهوديان آواره شدند، پافشاري شود و نيز تاكيد شود كه اين عده اگر مايل نباشند كه به خانه و كاشانه خود بازگردند، بايد غرامت دريافت كنند.[1]
مقدمه:
سازمان ملل از نخستين روزهاي حيات خود به مساله خاورميانه پرداخته است. سازمان اصولي را براي راه حل مسالمت آميز تنظيم كرد و هياتهاي حفظ صلح گوناگوني را به منطقه اعزام كرد و به حمايت از تلاشها براي يافتن راه حلي عادلانه، پايدار و فراگير براي مسايل سياسي اصلي ادامه ميدهد.
اين مشكل ريشه در موضوع فلسطين دارد.[2]
در فرايند صلح خاورميانه مذاكراتي با ميانجيگري سازمانملل و ساير كشوها ميان سازمان آزاديبخش فلسطن به عنوان نماينده فلسطينيان و اسرائيل صورت پذيرفته است[3]. مذاكرات مادريد با ميانجيگري نروژ در سال 1993،كمپ ديويد با ميانجيگري آمريكا در سال 2000 نمونه هايي از اين اقدامات بود.
با نگاهي اجمالي به فرايند صلح درمييابيم كه در مجموع مذاكرات به دلايل متعدد به نتيجه دلخواه نرسيده است و در مدت اندكي وضعيت را به مناقشه بازگردانده است.
سه ماه پس از رايزني كشورهاي عربي و اسرائيل جهت بررسي طرح عربستان، معروف به طرح صلح عربي، رئيس جمهور ايالات متحده آمريكا در تيرماه سال جاري طرح صلحي را با محوريت خود پيشنهاد ميكند كه برخي از كشورهاي عربي مانند: عربستان سعودي و كميته چهارجانبه صلح خاورميانه كه متشكل از آمريكا، روسيه، اتحاديه اروپا و سازمانملل هستند از برگزاري اين كنفرانس حمايت كردند.[4] به همين منظور به درخواست رايس - وزير امور خارجه آمريكا- جلساتي براي تفاهم و تقريب مواضع اسرائيل و دولت خودگردان فلسطين در خصوص دستوركار كنفرانس برگزار مي گردد.
نيكلاس برنز معاون وزير خارجه آمريكا در نشست كارگروه اين كنفرانس گفت: نقشه راه، طرح صلح عربي و قطعنامههاي شوراي امنيت در دستوركار نشست صلح خاورميانه قرار دارند. به نوشته روزنامه الشرقالاوسط، برنز افزود: «زمين در برابر صلح، نقشه راه، قطعنامههاي ۱۳۹۷ ، ۳۳۸ و ۲۴۲ شوراي امنيت در دستوركار نشست صلح خاورميانه قرار دارند[5].
اينك به تبيين دستوركار كنفرانس صلح خاورميانه، ميپردازيم.
این مقاله در سایت خبرگزاری قدسنا لینک تحلیل هابه این نشانی آمده است
مقدمه:
پس از جنگ33 روزه و شکست.1 بیسابقه اسرائیل که به تضعیف جایگاه منطقهای و بینالمللی این رژیم انجامید ، تل آویو به ناچار برای رهایی از بحران داخلی و تهدیدات منطقهای، پیشنهاد صلح عربستان را که به صلح عربی معروف بود در دستورکار خود قرار داد.
این جنگ ، موقعیت رژیمهای سازشکار عربی را نیز در برابر افکار عمومی خود متزلزل کرده بود ، آنها نیز برای پاک کردن صورت مسئلهای به نام اسرائیل با اشتیاق بیشتری کنفرانسی را با همکاری مصر و اردن برگزار کردند تا روند این صلح را بررسی کنند.
جنبش مقاومت اسلامی(حماس) به عنوان منتخب قانونی مردم فلسطین که حداکثر آراء را در انتخابات شهرداری و پارلمانی به دست آورده بود، همچنان با رویکرد مقاومت در بین فلسطینیان نفوذ بسیاری یافته بود و محمود عباس رئیس دولت خودگردان ، به موازات محبوبیتی که حماس به دست میآورد جایگاه خود را به دلیل مشی سازشکارانه مقابل رژیم صهیونیستی در بین مردم فلسطین از دست میداد، اختلاف نظرهای دو گروه حماس و فتح در کابینه اسماعیل هنیه و مجلس بالا گرفت و عملا دو گروه را در مقابل هم قرار داد تا جایی که منجر به درگیری های اسفناک و خونینی بین دو گروه شد و راه ایجاد دولت وحدت ملی را مسدود کرد.
مجموعه حوادث جاری باعث شد تا دستگاه دیپلماسی سازش، فعالانه در کشورهای عربی از یک سو و بین اولمرت و محمود عباس از سوی دیگر اقدام نماید.
فلسطينيان پس از فروپاشي دولت عثماني و قيموميت انگليس اميدوار بودند كه بتوانند حكومتي مستقل از هرگونه اعمال نظارت خارجي داشته باشند. ولي با پايان قيموميت، رژيم صهيونيستي در سال 1948 اعلام تاسيس و استقلال نمود و پيرو آن جنگهاي بين اعراب و اسرائيل صورت گرفت و تا كنون فلسطينيان نتوانستهاند حكومتي به معني واقعي در قلمرو كشور خود داشته باشند.
اسرائيل به واسطه حمايتهاي بينالمللي ابرقدرتها و ضعف و وابستگي ارتشهاي عربي در جنگها پيروز شد و حكومت خود را تحكيم بخشيد و در همان سال 1948(عليرغم همه انتقادهاي سياسي و حقوقي) به عنوان يك كشور به عضويت سازمان ملل متحد درآمد.
علی الحساب این عکسیه که از خبرگزاری قدس گرفتم:
