تبليغاتX
ضد صهیونیسم - چرا اسرائیل چنین می کند؟!

الف: بحران داخلي:

  1. شكاف در مردم سرزمين هاي اشغالي:

تبعيض در رژيم صهيونيستي در اوج خود قرار دارد و هر موقعيتي بستر حوادث بسياري در اين رژيم هست، ذيلا به اين تضادهاي طبقاتي اشاره مي كنيم:

    • سفاردي هاي يهودي و اشكنازي‌ها

سفاردي‌ها يا يهوديان شرقي متشكل از يهوديان آفريقايي و آسيايي هستند و اشكنازي‌ها هم يهوديان اروپايي هستند. اكثر پستهاي مهم و طراز بالا به يهوديان اشكنازي كه خود را برتر از سفاردي ها مي دانند متمركز هست و برنامه‌ها به گونه‌اي تدوين شده است كه اين پست‌ها و امكانات همچنان براي اشكنازي ها باقي بماند و اين مسئله احساس حقارت را در سفاردي ها ايجاد كرده است.این مهم علاقه به اسرائیل و آرمان یهودی را در سفاردیم ها تحت الشعاع قرار داده است و در این صورت هرگونه خطر جدی می تواند جرقه ای برای این مخزن قابل انفجار باشد.

    • مذهبي ها و سكولارها:

اختلاف مذهبي و سكولار در رژيم صهيونيستي باز مي گردد به مسئله موعود و بازگشت به سرزمين موعود كه خود بحثي دراز دارد ولي اين اختلاف در مورد شئونات زندگي يهودي در رژيم صهيونيستي وجود دارد كه لاينحل باقي مانده است.

    • اعراب و يهوديان:

در جنگ 1948 صهيونيستها بسياري از فلسطينيان را آواره كردند ولي تعدادي از فلسطينيان در اين مناطق ماندند و با ميانگين توليد مثل 3/4 در برابر 4/1 رژيم صهيونيستي در حال حاضر توانستند 20 درصد اين منطقه را به خود اختصاص بدهند. اسرائيليان سعي مي كنند با ارائه عناويني مثل اعراب اسرائيلي به ظاهر اين تعداد را از خود تلقي كنند و در برابر اين توطئه فلسطينيان از اين گروه با عنوان اعراب يا فلسطينيان 1948 ياد مي كنند. اين اعراب در تبليغات غرب به نظر عضوي از رژيم صهيونيستي شدند ولي هيچ وقت نبايد از خاطر برد كه انتفاضه اول توسط اين فلسطينيان 1948 آغاز شد و در برهه هاي مختلف آمادگي خود را با آرمان كل فلسطينيان اعلام كرده اند.

رژيم صهيونيستي به ميزان زاد و ولد در فلسطين بسيار نگران است به طوري كه از آن به عنوان بمب جمعيتي ياد مي كند و در برآوردها اين مسئله تاكيد شده است كه اگر آوارگان فلسطيني خارج مرزها هم حساب نشوند 20 سال آينده اكثريت با فلسطينيان خواهد بود.

  1. مقاومت اسلامي و مهاجرت معكوس

رژيم صهيونيستي بسيار هزينه مي كند تا يهوديان سراسر جهان را به اين منطقه كوچ دهد و با شعار سرزمين بدون ملت براي ملتي بدون سرزمين! آغاز كرد است و يهوديان را با اميد زندگي بهتر و امنيت و آرامش به اين منطقه آورده است ولي با شروع مقاومت اسلامي در اين سي ساله و بويژه پس از شكست هاي پي در پي از حزب الله لبنان و به تبع آن از مقاومت موج بازگشت و خوف آمدن به اين منطقه را براي خارجي هاي يهودي ايجاد كرده است كه از آن به عنوان مهاجرت يا به عبارت بهتر كوچ معكوس نام مي برند.

مقاومت اسلامي ضمن اينكه ابتكار عمل را از اين رژيم ربوده است، معادلات را به سود مقاومت بر هم زده است و هزينه هنگفتي از هر لحاظ به اين رژيم وارد كرده است.

اگر بخواهيم تاريخ معاصر فلسطين را تقسيم بندي كنيم به نظر من تاريخ فلسطين را به چهار دوره مي توان تقسيم كرد دوره اول فروپاشي عثماني و اشغال فلسطين توسط انگليس و اجراي طرح كوچاندن يهوديان سراسر جهان به اين منطقه، دوره دوم جنگ هاي پس از 1948 تا 1973  اعراب و اسرائيل كه به دلايلي به شكست اعراب انجاميد، دوره سوم را كه بايد از آن تحت عنوان دوره سازش نام برد كه با صلح كمپ ديويد انور سادات آغاز شد و در اين دوره گروههاي سازشي فلسطيني و بسياري از كشورهاي عربي چون مصر و عربستان و اردن تلاش مي‌‌كردند تا موضوع فلسطين را از طريق برنامه هاي صهيونيستي! فيصله دهند كه تا كنون به نتيجه اي نرسيدند(ولي همچنان به خيال خام خود اميدوارند كه به نتيجه اي برسند؟!) و دوره آخر دوره مقاومت اسلامي است كه شعله هاي آن از سال 1982 در جنوب بيروت دامن اين رژيم را گرفت و گستردگي اين آتش  توسط فلسطينيان به درون اسرائيل نفوذ كرده است و اين رژيم را مي سوزاند.

ب: بحران هاي خارجي:

  1. عدم پذيرش اسرائيل از سوي رژيم هاي منطقه:

به دليل اينكه اين رژيم وصله اي ناهمگون با كشورهاي اسلامي است و هنوز اين مسئله تازه است كه سرزمين هاي اسلامي را غصب كرده است رژيم هاي منطقه نه خواسته و اگر هم تمايلي داشته اند به علت فشار و رعب افكار عمومي نتوانسته اند اين رژيم را به رسميت بشناسند. اينكه اين رژيم حتي در بازي‌ها  و معادلات سياسي و بين‌المللي مهمان ناخوانده اروپائيان هست دردي است كه اين رژيم با آن دست و پنجه نرم مي كند.

  1. احتمال حمله خارجي:

اگر چه شايد عملا بعد از 1973 جنگي عليه اين رژيم صورت نگرفته است اين رژيم زير سايه ناامني و فشار ناشي احتمال حمله خارجي در رنج است. اين مسئله هم احتمال كوچ معكوس را بسيار كرده است و هم موقعيت اقتصادي و سياسي اين رژيم را در خطر افكنده است.

  1. تغيير افكار عمومي جهان:

در معادلات بين‌المللي نوع نگرش مردم جهان از اهميت فوق‌العاده‌اي برخوردار است. افكار عمومي كشورها اين پتانسيل را دارند كه بتوانند موقعيت رژيمها را به خطر بياندازند. افكار عمومي در مواضع بين المللي حتي دولت ها را تغيير مي دهند نمونه بارز آن را در دولت هاي همراهي كننده در لشكركشي‌هاي ايالات متحده به بهانه جنگ عليه تروريسم در اسپانيا، ايتاليا و استراليا مشاهده كرديم. همين شكستن محاصره و تجويز ورود نيروهاي امدادي  (البته به صورت محدود؟!) به نوار غزه حاكي از حساسيت افكار عمومي جهان نسبت به اين مسئله هست.

         حال پاسخ به سوال:

ما در مسئله فلسطين سه طرف داریم:

1.اسرائيل و كشورهاي همسوي غربي

2.گروههاي سازش فلسطيني مثل فتح و كشورهاي عربي همسو مانند عربستان، مصر و اردن

3.گروههاي مقاومت فلسطيني مثل حماس و كشورهاي همسو مانند ايران، لبنان و سوريه

هم تجربه نشان داده و هم عقل كه اسرائيل به خوبي مي‌تواند با حمايت غرب پاي ميز مذاكره و تحت فشار قرار دادن گروههاي سازش حقوق فلسطين را به نفع خود مصادره كند كاري كه تاريخ آن را نگاشته است. اين رژيم با طرح‌ريزي برنامه‌هاي صلح تحت عنوان نقشه‌هاي راه و امثالهم با پشتيباني ابرقدرتهايي چون ايالات متحده و انگليس توانسته است گروههاي سازش و كشورهاي همسو را به خواست خود بازي دهد و همراه سازد.

ازسوي ديگر وجود نيروهاي مقاومت اجراي نقشه هاي آنها را با موانع جدي روبرو كرده است، قدرت مقاومت توانسته ابتكار عمل را بدست گيرد يعني اينكه:

1.    طرفداران جدي در ملت فلسطين يافته است كه در هر انتخاباتي انتظار پيروزي آنها مي رود و با بهانه دموكراسي نمي‌توانند راه را بر مقاومت ببندند.

2.    حمايت ملت فلسطين گروههاي سازش را به بمبست كشانده است به گونه‌اي كه ديگر انعقاد قراردادي به نفع صهيونيستها(آنچه در گذشته به سادگي توسط گروه سازشي فتح صورت گرفته است) در عمل به رسميت شناخته نمي شود و محلي از اعراب ندارد.

3.    راه را براي ابراز نظر و حمايت كشورهاي همسو باز كرده است. در اصل وجود نيروهاي مردمي و مقاومتي اين اجازه را به كشورهاي مخالف رژيم صهيونيستي مي‌دهد تا موضوع فلسطين را به مجامع بين‌المللي كشانده و از نيروهاي مردمي حمايت مادي و معنوي كنند. احتمال حمله خارجي از سوي اين كشورها هرچند ضعيف هست ولي سايه خطري مهلك براي رژيم نامشروعي است كه هيچ عمق استراتژيك و رابطه ملت-كشوري[1] بين سكنه آن وجود ندارد.

بنابر اين رژيم صهيونيستي در معادلات خود اين را دريافته است كه مي تواند خطر سفاردی ها را حل کندُ مشكلات اعراب فلسطيني، كوچ معكوس، احتمال حمله خارجي و از همه مهمتر ايجاد رابطه عملي(عادي سازي روابط) با رژيم هاي منطقه را حل و فصل كند به شرطي كه مقاومت به هر شكلي كه شده شكسته شود و مردم تحت فشار فلسطين دست از حمايت از اين خط مشي بردارند.

اما حالا اين دو سوال پيش مي آيد كه آيا مردم فلسطين مانند گذشته حماسي خود مقاومت خواهند كرد و دوم اينكه اين سوي ميدان چه خبر است؟

 



[1] . اين مسئله نگارنده را به ياد روزهايي مي اندازد كه در جنگ وعده صادق(33 روزه) تلويزيون تظاهر كنندگان يهودي را نشان مي داد كه به زبان اعتراض شناسنامه هاي كشورهاي متبوع خودشان مانند اوكراين، روسيه يا لهستان را نشان مي دادند و از اين رژيم اعلام برائت مي‌كردند.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 21:45 توسط محمود باقری |